لیدا حسینینژاد و وبلاگ های مسجد سلیمان
شهری است در میان کوههای زاگرس در استان خوزستان، از شمال شرقی به شهرستان شوشتر و از شمال غربی تقریباً به بخش لالی و از غرب به شهرستان ایذه و از جنوب به شهر اهواز ارتباط دارد. اکثر جمعیت این شهر از ایل بختیاری هستند. یکی از تفریحگاههای دیدنی این شهر منطقهای به نام تمبی است، و مکان تاریخی و باستانی بنایی به نام سرمسجد است که در کنار منطقه سرکورهها واقع شده است.
یکی از عوامل ایجاد و گسترش این شهر اکتشاف نفت در این منطقه است. ضمناً در این شهر نسبتاً کوچک شما انبوههای وبلاگنویس نیز میبینید. این شهر مسجد سلیمان نام دارد!
بله با این مقدمه کاملاً جدی باید فهمیده باشید که نوبتی هم باشد، امروز دیگر نوبت مسجد سلیمانیهاست. پس کمربندها را ببندید و به علامت رادیو را ترک نکنید هم تا پایان سفر توجه داشته باشید:
برای اینکه بیشتر درباره مسجد سلیمان بدانید باید به وبلاگ «مسجد سلیمان شهر من» سر بزنید تا ببنید این شهر چه قدر «اول» است! عجالتاً ما چند تاییاش را می خوانیم و مابقی را خودتان در این وبلاگ بخوانید:
«اولین چاه نفت در کشور و خاورمیانه
اولین و عمیقترین چاه گاز در کشور و خاورمیانه
اولین تصفیهخانه و لولهکشی آب در کشور
اولین کارخانه و کابلکشی برق در کشور
اولین لولهکشی و تصفیهخانه فاضلاب در کشور
اولین راهآهن و فرودگاه در کشور
اولین باشگاه تفریحی و اولین سینما و استخر و اولین باشگاه سوارکاری در کشور»
بله اینها [به گفته این وبلاگ] همهاش برای اولین بار در مسجد سلیمان بوده است! اما «ایران - خوزستان - مسجد سلیمان»، گر چه شعار امروز برنامه ماست، اما نام سرراست وبلاگی هم هست که چه قدر زیبا درباره شهر فرنگیها نوشته است:
«شهر، شهر فرنگه؛ از همه رنگه؛ رنگ و وارنگه؛ خوب تماشا کن.
این صداى مرد «شهرفرنگى» در کوچه پسکوچههاى خاکى شهر است که عابران را از هر گروه سنى به خود مى خواند.
«شهر فرنگ» دستگاهى چهارگوش بود که بر روى یک گارى قرار داشت و دریچههایى حلبى، شبیه دودکش بخارىهاى نفتى داشت. بیننده باید قوز میکرد یا مىنشست و از این دریچهها به عکسهایى رنگى خیره می شد و گوش به صداى مرد «شهرفرنگى» مىداد تا آنچه میبیند را بهتر بفهمد.
شهر، شهر فرنگه. اینجا که میبینى، پاریسه. این جشنى که میبینى، جشن گلها اسمشه. رنگ و وارنگه، از همه رنگه.
هنوز هستند پدربزرگها و مادربزرگهایى که خاطرات شیرین خود را از دوران کودکى و دادن سکه یک شاهى به عمو شهر فرنگى و دیدن تصاویر زیباى رنگى به خاطر دارند و چه بسیار کسانى که با دیدن همان دستگاهها، عاشق و شیفته سینما شدند. این صدای خسته عمو شهر فرنگی بود که در زیر تیمچه و در کنار قهوهخانه شلوغ، عابران را به خود میخواند و حسادت و لج نقال پردهخوان قهوهخانه را در میآورد؛ به امید چند سکه شاهی و نان و دوغی برای بردن به خانه …»
اما به نظر شما مسجد سلیمون با رفسنجون چه فرقی داره؟ این را «بچه نفتون» برایمان توضیح می دهد:
«البته بر ما دانش آموزان، ببخشید، کارمندان، باز هم ببخشید، روزنامه و یا اصلاً قلمچیها (به قول برخی مسؤولان) واضح و مبرهن است که این دو زیاد با هم فرقی ندارند. اما یک و یا دو وجه اشتراک دارند. از جمله اینکه هر دو شهرستان با هم هم قافیهاند! و از علامت جمع بهرهمند شدهاند! دوم اینکه اولی با مس شروع میشود و دومی با رفس! یعنی اینکه هر دو دارای سین هستند! البته رفسنجان یک مزیتهایی بر مسجدسلیمان دارد که مسجدسلیمان ندارد. مسجدسلیمان هم یک مزیتهای دارد که رفسنجان ندارد!
رفسنجان، پسته دارد و باغات پسته و نیز بعضی مسؤولان و مقاماتی که به این شهرستان ابهت دادهاند. اما مسجدسلیمان به جز یک بچه نفتون چه دارد؟! درست است که مسؤولان و مقاماتی دارد، اما این مسؤولان و مقامات تا به حال برای آن چه کردهاند؟ آیا بعد از گذشت یک قرن از زندگی مردم در این شهرستان به واسطهی فعالیت نفتی در آن توانستهاند مشکل کمبود و یا نبود آب در مسجدسلیمان را رفع کنند!؟
رود کارون فکر نکنم بیش از ۳۰ کیلومتر از این شهر فاصله داشته باشد. در حقیقت آب در کوزه است ولی مسجدسلیمانیها تشنه لب میگردند! اما رفسنجان از سرچشمههای کارون بیش از ۵۰۰ کیلومتر فاصله دارد اما به واسطهی همان مقامات کشوری که عرض شد… قرار است از نعمت آب شرب و پاکیزه بهرهمند شوند.»
خب، این هم یک فرقی که رفسنجان با مسجدسلیمان دارد! برویم سر موضوع اصلی که گفته شده «مبلغ ۲۰ میلیارد ریال اعتبار برای آبرسانی به مسجدسلیمان اختصاص یافته است». در این ارتباط بچه نفتون کارشناس مسایل آبی و نفتی و پولی و مالی و چند نقطهای، معتقد است که این مبلغ را باید به رفسنجان اختصاص داد تا زودتر طرح انتقال آب از سرشاخههای کارون به رفسنجان به مرحلهی اجرا درآید و پستههای این شهرستان گریان نشوند!
اما در این شهر زیبا و نفتی، داستاننویس بلاگر هم زیاده. گواهش همین بچه مسجد سلیمون خودمون. گوش کنید:
«قلمش را روی کاغذ گذاشت و شروع به نوشتن کرد. کلمات همچون رگبار به ذهن نویسنده باریدند و او با اشتیاق آنها را به روی کاغذ میآورد. ساعتها از نیمهشب گذشته بود و نویسنده همچنان می نوشت. صفحات یکی پس از دیگری نوشته میشد و داستانی در حال پدید آمدن بود. نویسنده خسته شده بود، چشمانش را خواب فرا گرفت، توان مقاومت نداشت، شمع به انتها رسیده بود و اتاق رو به تاریکی میرفت. نویسنده در خواب عمیقی فرو رفت. آتش شمع در یک چشم به هم زدن تمام داستان را فرا گرفت و اتاق در آتش داستان سوخت و قلم نویسنده در آتش. وز آن پس نویسنده هیچ وقت داستانی ننوشت.»
اما خواستیم کمی پارتیبازی هم بکنیم و وبلاگ «از هر دری سخنی» را هم معرفی کنیم که مال اختر قاسمی دوست و همکار عزیزمان هست، اما دیدیم همه قشنگی این وبلاگ به عکسهای زیبایش هست که بعدا خودتان سر فرصت بروید و این عکسها را ببینید .
و اما با صدای صوت قطار انگاری که ما هم به آخر برنامه امروزمان رسیدیم. پس با هم می خوانیم «ریل وی» را که به بهانه نام محلهای است در مسجدسلیمان که اولین ایستگاه قطار در آن بوده است، از وبلاگ رسمی شهرستان مسجد سلیمان .
و این بود نظر لیدا حسینی نژاد در سایت رادیو زمانه قسمت وبلاگ شناسی .
۱۲ پاسخ برای “لیدا حسینینژاد و وبلاگ های مسجد سلیمان”
توسط hossein در ۳ بهمن ۱۳۸۶ | پاسخ
سلام
بابا از كي تا حالا سايت ما شده وبلاگ؟
خوبه اين شهر دو تا سايت درست حسابي بيشتر نداره ها.اما در هر حال جالب بود مطلبش.بگين مال بخش ما رو درست كنه مرسي
توسط عباس در ۱۹ دی ۱۳۸۷ | پاسخ
بابا ایول بقول تهرانیا بالاخره یکی گیر اومد درباره ی شهر مظلوم مسلیمون حرفی بزنه .همه همین شهر مظلوم هنرمندای داره که در دیار غربت پرچمدار فرهنگ بختیاری هستن و بدون هیچ حمایتی مظلومانه بکارشون ادامه میدن.شما اصلا یاد فروزنده کیانی هستید؟ یا چون خارجه باید فراموش بشه.تا حالا براش چیکار کردین/. tvدارای بی غیرت مثل مهران عبد شاه یا ارپناهی براش چیکار کردن.
مرحوم علاالدین که غریبانه رفت بیایید قدر زنده ها رو بدونیم البته نه پاچه خارها رو.
موفق و موید دست حق نگهدارتون عباس
توسط ابو در ۳۰ فروردین ۱۳۸۸ | پاسخ
من خیلی خوشحا لم که شهر ما چنین هنرمندانی داره امیدوارم مسئولین کمی به خودشون بجنبند.
توسط اروین-ذ در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پاسخ
بازهم غیرت شما که حداقل این چند خط رو نوشتی یا جمع اوری کردی یا ….ولی وای به حال دیگر همشریهای بیخیالمون در سراسر دنیا که باوجوداینکه توانایی زیادی دارن ولی دریغ از یک قدم مثبت در حق شهرمون وزادگاهمون که همه بهش چه ظلمهای که نکردن .خدا وکیلی بیایید خودمون بهش ظلم نکنیم و با شهرمون و همشریهامون مهربون باشیم …به امید فردایی بهتر برای همه……..
توسط رسول رحيمي در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ | پاسخ
خانوم حسيني نژاد از زحمات شما كمال تقدير را دارم.آرزوي داشتن مسجدسليماني آباد و به اميد روزي كه به آنچه حقمان است برسيم.
توسط رضا از كرج در ۳ مرداد ۱۳۸۸ | پاسخ
سلام بجاي اينكه دست به دست هم بدين و شهر رو از اين بي نظمي در بيارين فقط دلتون خوش كردين به اينكه اولين بيمارستان -اولين تصفيه خانه اولين فرودگاه و اولين ……. حالا شهر چي داره بابا خودتون گول نزنيد شهرهاي كه بعد از مسجدسليمان بوجود آمد و شهريت نداشته حالا برين ببيني چه شده واقعا به مسجدسليمان ميشه بگين شهر ؟آخر نمي دونم مسجدسليمان اب ۲۴ ساعته براش كشيدن ؟
توسط محمود كيارسي در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ | پاسخ
سلام تازكيها به مسجدسليمان رفته ايد آدم دلش كباب مي شود ديروز از آنجا به عسلويه آمدم هفت روز بودم .زن جواني داشت به منشي دكتر التماس مي كرد كه پول وزيت دكتر را ندارم بچه ام مريض است يكي ديگر التماس به ميوه فروش مي كرد .يكي ديگر داشت ميوه جدامي گردمعلوم بود كه در توانش نيست ميوهاي نسبتاًخوب را جداكند آيا عدالتي وجود دارد .
بله آب هم روي هم رفته كلاً۲۴ ساعت براي روستايمان مي آيد. ۱۳/۰۵/۸۸ بچه نفتون آواره عسلويه .
توسط محمود كيارسي در ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ | پاسخ
اصلاحيهمي كنم آب ۲۴ ساعت منظورم در سال بود
توسط farid در ۲۶ شهریور ۱۳۸۸ | پاسخ
شهر ما الان هم که واقعا محرومه ولی بازم همشون بختیارین..درسته که الان اونجا زندگی نمی کنم ولی هر جا برم خودمو با افتخار بختیاری و اهل مسجدسلیمان میدونم..قربونه صفا و یکدلی مردمش برم..یاد کوچه های چاه نفتیو سی برنجو پشت برج بخیر..
گر ایران زمین بختیاری نداشت,بر آنم که از بخت یاری نداشت
توسط سلام در ۱۰ دی ۱۳۸۸ | پاسخ
سلام وبلاگ قشنگیه
خوشحال میشم بتونم تو امر خبر نویسی
کمکتون کنممممممممممممممممممم
توسط سلام در ۱۰ دی ۱۳۸۸ | پاسخ
taraz_۱@yahoo.comاینم ای دیمه
توسط ندا رجايي در ۲ بهمن ۱۳۸۸ | پاسخ
از شما خانم ليدا حسيني نژادبخاطر زحمات كه پيرامون شهر تاريخي مسجد سليمان كه نام اصلي آن پارسوماش بود و انسانهاي اوليه در اين شهر بودند و آتش هم در ده هزار سال پيش در اين شهر كشف شده،دعوت مينمايم از سايت www.henjoo.comبازديد و نظرات خود را اعلام فرمائيد ومن خانم ندا رجايي هستم مديريت سايت بوده و مسئول گروه تحقيقات و پژوهشگري در رابطه با تاريخ حقيقي بختياري كه در حال تحقيقات گسترده بوده مايل وموافقم براي شناختن تاريخ حقيقي بختياريهاارتباط سازنده ومعنوي داشته باشيم